تبليغاتX
من جزیره ام را گم کردم

من جزیره ام را گم کردم

خطوط دستان تو،طالع بخت من است.دستانت را به من قرض بده...

...

 

 

تکه ای از زبانم را

زیر دندانهایت بگذار

می خواهم از

خونِ

من

چند روزی نفس بکشی

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 10:7 توسط ناهید

...

 

 

می روم

تحمل کن

فقط به شرط کشتن تو

تحمل کن

می روم

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 9:29 توسط ناهید

...

 

 

 

به همين زودي ها

من فاتح تو مي شوم

و با پرچمي كه بر لبانت زده ام

تو

ديگر ناشناخته نيستي

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 10:54 توسط ناهید

...

 

 

کسی خرده های عشق ما را به لانه می برد

من از پشت خنجر خورده ام ... و

این عشق خرد شد

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 11:44 توسط ناهید

...

شاعران همیشه یکی دو قصه عقب اند

باید اول شعرشان بگیرد

تا

بگویند دوستت دارم

تا شعرشان هم بگیرد

                           تو پریِ چند قصه بعدتر ی...........

+ نوشته شده در دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 9:23 توسط ناهید

...

 

 

 

آدمها زنده می شوند

آدمها احساساتی می شوند

آدمها می میرند

تمام آدمها تکراری اند

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 13:57 توسط ناهید

...

 

 

 

هیچ فرق نمی کند

تقاس

باشد

یا

تغاس

تقاص

تغاص

طغاس

طقاس

طغاص

طقاص

تقاث

تغاث

طغاث

طقاث

به هر حال

من دارم پسش می دهم

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 9:26 توسط ناهید

...

 

 

نلرز

 عشوه هاي بهار پيداست

 ...با بوسه اي گرم مي شويم

 

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 7:47 توسط ناهید

...

 

 

 

 

 

 

 

  این چه تقدیر بدی بود...

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 16:3 توسط ناهید

...

 

 

برای تک تک این واژه ها بدنام شده ام

زمانی که کوهها آماده می شوند سردشان شود

من ذوب شده ام در آغوشی که

جای امن عریانیم است

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 11:20 توسط ناهید

خاطره ای در درونم است
چون سنگی سپید درون چاهی
سر ستیز با آن ندارم،توانش را نیز
برایم شادی است و اندوه

در چشمانم خیره شود اگر کسی
آن را خواهد دید.
غمگین تر ار آنی خواهد شد
که داستانی اندوه زا شنیده است.

می دانم خدایان انسان را
بدل به شیی می کنند،بی آنکه روح را از او بر گیرند.
تو نیز بدل به سنگی شده ای در درون من
تا اندوه را جاودانه سازی...
آنا آخماتوا

کلیه ی مطالب این وبلاگ محفوظ می باشد. کپی برداری با ذکر نام منبع بلامانع می باشد.
طراحی شده توسط
یاس تم