|
|
|
تکه ای از زبانم را
زیر دندانهایت بگذار
می خواهم از
خونِ
من
چند روزی نفس بکشی
|
| + نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 10:7 توسط ناهید
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
می روم
تحمل کن
فقط به شرط کشتن تو
تحمل کن
می روم
|
| + نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 9:29 توسط ناهید
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
به همين زودي ها
من فاتح تو مي شوم
و با پرچمي كه بر لبانت زده ام
تو
ديگر ناشناخته نيستي
|
| + نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 10:54 توسط ناهید
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
کسی خرده های عشق ما را به لانه می برد
من از پشت خنجر خورده ام ... و
این عشق خرد شد
|
| + نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 11:44 توسط ناهید
|
|
|
|
|
| |
|
|
| شاعران همیشه یکی دو قصه عقب اند
باید اول شعرشان بگیرد
تا
بگویند دوستت دارم
تا شعرشان هم بگیرد
تو پریِ چند قصه بعدتر ی........... |
| + نوشته شده در دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 9:23 توسط ناهید
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
آدمها زنده می شوند
آدمها احساساتی می شوند
آدمها می میرند
تمام آدمها تکراری اند
|
| + نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 13:57 توسط ناهید
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
هیچ فرق نمی کند
تقاس
باشد
یا
تغاس
تقاص
تغاص
طغاس
طقاس
طغاص
طقاص
تقاث
تغاث
طغاث
طقاث
به هر حال
من دارم پسش می دهم
|
| + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 9:26 توسط ناهید
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
نلرز
عشوه هاي بهار پيداست
...با بوسه اي گرم مي شويم
|
| + نوشته شده در دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 7:47 توسط ناهید
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
این چه تقدیر بدی بود...
|
| + نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 16:3 توسط ناهید
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
برای تک تک این واژه ها بدنام شده ام
زمانی که کوهها آماده می شوند سردشان شود
من ذوب شده ام در آغوشی که
جای امن عریانیم است
|
| + نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 11:20 توسط ناهید
|
|
|
|
|
| |